همه چیز درباره نهج
البلاغه خطبه 63
شتافتن به سوی اعمال پسندیده1
ای بندگان خدا از خدا بپرهیزید.و با اعمال نیكو به استقبال أجل بروید، با چیزهای فانی شدنی دنیا آنچه كه جاویدان می ماند خریداری كنید.از دنیا كوچ كنید كه برای كوچ دادنتان تلاش می كنند.آماده مرگ باشید كه بر شما سایه افكنده است.چون مردمی باشید كه بر آنها بانگ زدند و بیدار شدند، و دانستند دنیا خانه جاویدان نیست و آن را با آخرت مبادله كردند.خدای سبحان شما را بیهوده نیافرید، و به حال خود وا نگذاشت، میان شما تا بهشت یا دوزخ، فاصله اندكی جز رسیدن مرگ نیست.زندگی كوتاهی كه گذشتن لحظه ها از آن می كاهد، و مرگ آن را نابود می كند، سزاوار است كه كوتاه مدّت باشد.زندگی كه شب و روز آن را به پیش می راند به زودی پایان خواهد گرفت.مسافری كه سعادت یا شقاوت همراه می برد باید بهترین توشه را با خود بردارد.از این خانه دنیا زاد و توشه بردارید كه فردای رستاخیز نگهبانتان باشد.
بنده خدا باید از پروردگار خود بپرهیزد، خود را پند دهد و توبه را پیش فرستد، و بر شهوات غلبه كند، زیرا مرگ او پنهان و پوشیده است، و آرزوها فریبنده اند، و شیطان، همواره با اوست و گناهان را زینت و جلوه می دهد تا بر او تسلّط یابد، انسان را در انتظار توبه نگه می دارد كه آن را تأخیر اندازد، و تا زمان فرا رسیدن مرگ از آن غفلت نماید.وای بر غفلت زده ای كه عمرش بر ضد او گواهی دهد، و روزگار او را به شقاوت و پستی كشاند.از خدا می خواهیم كه ما و شما را برابر نعمت ها مغرور نسازد، و چیزی ما را از اطاعت پروردگار باز ندارد، و پس از فرا رسیدن مرگ دچار پشیمانی و اندوه نگرداند
2- روش نوشتن خطابه نهج البلاغه
مسابقات قرآن و نهج البلاغه دانش آموزی هر ساله در بین دانش آموزان سراسر کشور برگزار میشه و معمولاً شامل مراحل آموزشگاه، شهرستان(یاناحیه)، استان و در نهایت مرحله کشوری هست. معمولاً، شکل این مراحل به این گونه هست که دو مرحله اول و دوم، یعنی مراحل آموزشگاه و شهرستان(یا ناحیه)، به صورت کتبی و مراحل بعدی به صورت ارائه کنفرانس برگزار میشه. در مورد دو مرحله اول که خیلی توضیح خاصی نمیشه داد ، جز اینکه مطالب جزوه رو بخوبی مطالعه بکنید!!
اما مهم ترین بخش این مسابقات بخش های استانی و کشوریه که همونطور که گفتم دانش آموزان باید به ارائه کنفرانس بپردازند.
حالا یه مقداری حول و حوش این کنفرانس صحبت بکنم:
انتخاب موضوع کنفرانس
توصیه میشه که دانش آموزان از قسمت خطبه های نهج البلاغه، خطبه ای رو انتخاب کنند که این شرایط رو دارا باشه:
1- اگر استان مربوطه لیستی از خطبه های پیشنهادی ارائه کرده باشه ، حتماً جزو اون خطبه ها باشه.
2- خطبه کوتاه باشه.(اگه کوتاه باشه خیلی در ادامه کار راحت تر هستید)
3- خطبه دارای وحدت موضوع باشه.(یعنی خیلی موضوعات متفاوت داخلش نباشه و بشه یه جوری ارتباط بین قسمت ها برقرار کرد)
شروع کار تحقیقاتی
حالا که خطبه رو انتخاب کردید باید یه تحقیق کوتاه (در حد 2تا3 صفحه) انجام بدید. در انجام این کار توصیه میشه که از این منابع استفاده بکنید:
1- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی (این ترجمه ، چونکه روان و امروزی تر هستش به دیگر ترجمه ها ترجیح داده میشه)
2- پیام امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران (تفسیر نهج البلاغه به زبانی ساده و روان هستش که خیلی کمک میکنه)
3- کتب معتبری که توسط نویسندگان و اندیشمندان بزرگ مسلمان مثل : علامه شهید مطهری ، آیت الله مکارم شیرازی ، آیت الله جوادی آملی و ...
قسمت های مختلف تحقیق
شما در کار تحقیق باید عنوان هایی را رعایت کنید و اون بخش ها رو در تحقیقتون حتماً قراربدید.این بخش ها از این قرارند:
مقدمه : در این قسمت ، اگه جریان تاریخی ، یا سؤالی یا چیزی که به عنوان مقدمه ی ورود به بحث بشه نوشت رو می تونید بنویسید(ببخشید خیلی کلی نوشتم ولی بدونید که این قسمت خیلی به ذوق و نظر نویسنده بستگی داره که چی دوست داره بنویسه)
اهداف و انگیزه ها
از اسمش هم معلومه که باید توی این بخش ، سه یا چهار مورد هدف برای کارتون ذکر بکنید. سعی کنید خیلی بلند پروازی نکنید و در اهدافتون ابتدا خودتون رو در نظر بگیرید، بعد دیگران.
پیشینه
اینجا باید بگردید و اگه کتابی به طور خاص به موضوعِ انتخابی شما پرداخته ، بنویسید. مثلاً تفسیرهای نهجالبلاغه یا کتاب های دیگه.
محدودیت ها
اگه واقعاً محدودیتی داشته باشید، بنویسید. ولی توصیه میکنم که خیلی روی محدودیت هاتون مانور ندید!!!
متن اصلی تحقیق
اینجاست که تازه میرسیم به قسمت اصلی تحقیق. توصیه میشه که در این قسمت این موارد رو رعایت کنید:
الف) مطالب تحقیقتون رو به چند بخش با موضوعات مرتبط تقسیم کنید.
ب) حتماً از یکی - دو عبارت عربی خطبه استفاده بکنید.
ج) حتماً از آیات قرآنی مرتبط با بحث و روایات معصومین (علیهم السلام) استفاده کنید. راستی اگه بتونید از خطبه ها ، یا قسمت های دیگر نهج البلاغه هم مطلبی ذکر کنید خیلی خوبه!!!
نتایج حاصله از تحقیق
در این قسمت ، معمولاً ، باید شما نتایجی کوتاه و واضح از سخنانتون -که البته بهتره که دقیقاً اونا رو در متن اصلی ذکر کرده باشید- بنویسید.4یا5 مورد کافیه.
نتیجه گیری
یعنی حرف آخر! یعنی اینکه شما در این دو-سه صفحه تحقیق ، چی برداشت می کنید و چه تصمیمی برای آینده میگیرید. اگه در مقدمه سؤالی مطرح کردید، باید در اینجا به اون سؤالا جواب بدید.
پیشنهاد های عملی و کاربردی
سه تا چهار پیشنهاد واقعاً عملی و تازه در راستای موضوع تحقیق ، نهج البلاغه ، فرهنگی دینی و ... ذکر بکنید. سعی کنید نوآوری بکنید!!!
راستی اگه آخر تحقیق تون دعا بکنید، یعنی مثلاً از خداوند بخواهید که در زمینه به ثمر نشستن تصمیماتتون در نتیجه گیری کمک تون بکنه، یا هر دعای مرتبط با موضوع! خیلی خوبه.
3- خطبه 63 نهج البلاغه شرح مکارم شیرازی
و من خطبة له عليه السّلام: يَحْذَرُ مِن فِتْنَة الدُّنيا.در اين خطبه امام عليه السلام مردم را از فتنه و فريب دنيا بر حذر مى دارد (و از ناپايدارى آن خبر مى دهد).
خطبه در يك نگاه:اين خطبه همان گونه كه از عنوان آن برمى آيد، هشدارى است به همگان در مورد فتنه دنيا؛ امام عليه السلام در اين خطبه به دو مطلب مهم اشاره مى كند: نخست اينكه دنيا مى تواند مايه نجات و يا مايه بدبختى انسانها گردد و اين در حقيقت، بستگى به تفاوت ديدگاههايى دارد كه درباره دنيا مطرح است.اگر دنيا هدف باشد و مال و ثروت و مقام و زرق و برقش، محبوب و مطلوب نهايى گردد، بى شك اين دنيا مذموم است و مايه حسرت و اندوه؛ و اگر به عنوان وسيله به آن نگاه شود و مزرعه اى براى جهان آخرت گردد و ابزارى جهت نيل به ارزش هاى والاى انسانى شود، ممدوح است و مايه افتخار و مباهات!مطلب ديگرى كه امام عليه السلام در اين خطبه به آن اشاره فرموده است، زوال و ناپايدارى دنيا است، همانند سايه درختى كه انسان چند لحظه اى براى استراحت انتخاب مى كند ولى چيزى نمى گذرد كه سايه جا به جا مى شود و محل خود را به آفتاب سوزان مى دهد.
دنيا سايه ناپايدار!
از آنجا که زرق و برق دنيا، سبب دلبستگى بيش از حدّ مى شود و اين دلبستگى ها غالباً سرچشمه گناهان بزرگ و انحراف از صراط مستقيم و سقوط در پرتگاه شقاوت است، رهبران بزرگ الهى هميشه پيروان خود را در اين زمينه هشدار مى دادند و بخش مهمّى از «نهج البلاغه» و خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار آن را، همين هشدارها تشکيل مى دهد.
خطبه بالا يکى از اين هشدارهاى نافذ و مؤثّر است که در آن، امام(عليه السلام) به شش نکته اشاره مى فرمايد که هر کدام مطلب مهمّى را در بر دارد.
نخست اينکه مى فرمايد: «بدانيد دنيا سرايى است که جز در خودش (و از طريق بهره گيرى صحيح از آن) سالم نتوان ماند» (أَلاَ وَ إِنَّ الدُّنْيَا دَارٌ لاَيُسْلَمُ مِنْهَا إِلاَّ فِيهَا).
دليل آن روشن است; زيرا مهمترين اسباب سلامت، کسب فضايل اخلاقى و ارزشهاى معنوى و اطاعت و عبادت پروردگار است و هيچ يک از اين امور را نمى توان در جهان ديگر به دست آورد; تنها در اين دنيا است که انسان فرصت پرداختن به اين امور را دارد; بنابراين همان گونه که امام(عليه السلام) در جمله کوتاه بالا فرموده: «بايد سلامت را در خود دنيا جستجو کرد.»
در دومين نکته مى فرمايد: «و با امورى که مخصوص دنيا است از آن نجات نتوان يافت» (وَ لاَيُنْجَى بِشَىْء کَانَ لَهَا).
اشاره به اينکه: اگر انگيزه انسان و هدف نهايى او در حرکات و سکنات و اَعمالش دنيا باشد و حتّى اعمال و عبادات خود را نيز به قصد دنيا انجام دهد و جنبه رياکارى داشته باشد، به يقين سبب نجات نخواهد بود، بلکه از اسباب قطعى هلاکتِ او است.
در سومين نکته مى فرمايد: «و انسانها به وسيله دنيا آزمايش مى شوند» (اُبْتُلِيَ النَّاسُ بِهَا فِتْنَةً).
چرا که دنيا مملوّ از نعمت ها و مشکلات و مصايب است; نعمت ها به گونه اى وسيله آزمايش است و مصايب به گونه ديگر; آيا انسانها به هنگام شمول نعمت طغيان مى کنند، يا به ياد خدا هستند و شکر نعمت را با زبان و عمل انجام مى دهند؟ آيا در چنگال مصايب مأيوس مى شوند و زبان به گلايه و ناسپاسى مى گشايند، يا صبر و شکيبايى و شکر، پيشه مى کنند؟. ولى مهم اينجاست که انسان در تمام عمر خود، هر شب و روز با نوعى از اين آزمون ها روبه روست و اين يک قانون جاودان از آغازِ خلقتِ آدم، تا پايان جهان خواهد بود. قرآن مجيد مى فرمايد: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَکُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لاَيُفْتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِينَ; آيا مردم گمان کردند همين که بگويند ايمان آورديم به حال خود رها مى شوند و آزمايش نخواهند شد. ما کسانى را که پيش از آنان بودند آزموديم; بايد علم خداوند درباره آنان که راست مى گويند و آنان که دروغ مى گويند تحقّق يابد (و اين دو گروه از هم جدا شوند)»(1).
در چهارمين نکته مى افزايد: «آنچه از دنيا را به خاطر دنيا به دست آورند، از آن جدا مى شوند و حساب آن را بايد پس بدهند» (فَمَا أَخَذُوهُ مِنْهَا لَهَا أُخْرِجُوا مِنْهُ وَ حُوسِبُوا عَلَيْهِ).
در پنجمين نکته، در تکميل اين سخن مى فرمايد: «و آنچه را که از دنيا براى غير اين جهان به دست آورند، به آن خواهند رسيد و در آن خواهند ماند» (وَ مَا أَخَذُوهُ مِنْهَا لِغَيْرِهَا قَدِمُوا عَلَيْهِ، وَ أَقَامُوا فِيهِ).
اين اشاره به همان دو ديدگاه معروفى است که در «نهج البلاغه» کراراً روى آن تکيه شده است: ديدگاه ابزارىِ جهان و ديدگاه هدفىِ آن; اگر امکانات اين جهان، مال ها و ثروت ها و مقام ها و نعمت ها، وسيله اى براى وصول به سعادت جاويدان و زندگى شايسته سراى آخرت باشد چيزى از آن بهتر نيست و اگر همانند بُتى گردد که انسان در برابر آن سجده کند، چيزى از آن بدتر نيست. ديدگاه نخست، انسان ها را به پاکى و تقوا و آزادگى و عزّت فرا مى خواند و ديدگاه دوم، به حرص و آز و ظلم و بيدادگرى و ذلّت.
ديدگاه اوّل، نعمت هاى فانى دنيا را مبدّل به نعمت هاى باقى آخرت مى کند، و ديدگاه دوم سبب زوال نعمت ها و باقى ماندن مسئوليّت هاى آنهاست.
از اينجا روشن مى شود که چرا در بسيارى از آيات و روايات دنيا مدح شده، و در بخش مهمّ ديگرى، نکوهش دنيا گرديده است; ممکن است ناآگاهان در ابتداى نظر آنها را متضادّ ببينند، در حالى که هر يک در جاى خود صحيح و در واقع مکمّل يکديگرند; يکى اشاره به دنياى ابزارى دارد و ديگرى به دنياى هدفى.
شرح بيشتر درباره اين سخن را ذيل خطبه هاى مناسب ترى بيان خواهيم کرد.
در ششمين نکته پرده از روى حقيقتِ دنيا، بر مى دارد و آن را به سايه اى تشبيه مى کند که هنوز انسان در آن نيارميده، از کنار او مى گذرد، مى فرمايد: «دنيا در نظر خِردمندان همچون سايه بعد از زوال است در حالى که آن را گسترده مى بينى ناگهان جمع مى شود و در حالى که فزونى مى يابد، (با فرا رسيدن شب) نقصان مى پذيرد.» (فَإِنَّهَا عِنْدَ ذَوِي الْعُقُولِ کَفَيْءِ الظِّلِّ، بَيْنَا تَرَاهُ سَابِغاً(2) حَتَّى قَلَصَ(3)، وَ زَائِداً حَتَّى نَقَصَ).
«ظلّ» گاه به معناى هرگونه سايه اى آمده است خواه سايه هاى اشيا قبل از زوال ظهر يا بعد از زوال، و گاه به خصوص سايه اى گفته مى شود که قبل از ظهر است و آفتاب تدريجاً آن را از ميان مى برد و لى «في» به معناى سايه بعد از زوال است (چون در مفهوم اين واژه، رجوع و بازگشت نهفته شده است) و هر قدر خورشيد به افق مغرب نزديکتر مى شود اين سايه ها گسترده تر مى گردد و با غروب خورشيد همگى محو و نابود مى شود و ظلمت همه جا را فرا مى گيرد.
گويى اميرمؤمنان على(عليه السلام) از اين تعبير اشاره به اين نکته لطيف دارد که دنياپرستان روز به روز اموال و امکانات بيشترى را جمع و جور مى کنند و هر قدر به پايان عمرشان نزديکتر مى شوند اين امکانات فزونى مى گيرد، ولى با غروب آفتاب عمر، همه چيز محو و نابود مى گردد و ظلمت مرگ به تمام امکانات آنها خاتمه مى دهد!
با ذکر نکته ديگر، تفسير اين خطبه را پايان مى دهيم و آن اينکه: امام(عليه السلام) مکرّر در مکرّر در خطبه هاى «نهج البلاغه» نسبت به پيامدهاى سوء دلبستگى به دنيا هشدار مى دهد و مردم را از فريب دنيا برحذر مى دارد و ناپايدارى آن را با مثالهاى گوناگون برملا مى سازد; اين به خاطر آن است که اوّلاً: هميشه عشق به دنيا و زرق و برق آن، سرچشمه گناهان بوده و هست، و يک پيشواى آگاه بايد پيروان خود را در مقاطع مختلف از اين خطر برحذر دارد!
ديگر اينکه: در عصر امام(عليه السلام) به خاطر فتوحات اسلامى، اموال و غنايمِ فراوانى، سرازيرِ شهرهايى همچون مکّه و مدينه و کوفه شده بود و گروهى براى تصاحب آنها با هم مسابقه مى دادند و همين امر سرچشمه اختلافات و درگيرى ها و انحراف از اصل «ساده زيستى اسلامى» بود و سبب مى شد که مردم به تجمّل پرستى روى آورند و به ناز و نعمت عادت کنند و در برابر دشمن از جهاد باز بمانند; به همين دليل امام(عليه السلام) از هر فرصتى براى بيدار ساختن مردم بهره مى گرفت; علاوه بر آنکه زندگانى خودِ او نيز سرمشق روشنى بر اين امر بود.(4)
***
پی نوشت:
1. سوره عنکبوت، آيه 2-3.
2.«سابغ» از مادّه «سُبُوغ» به معناى ادامه و کشش چيزى است و «نعمت سابغه» به نعمت هاى ممتدّ و طولانى گفته مى شود و «إسباغ الوضوء» به معناى ادامه وضوء با آب فراوان است، بى آنکه مستلزم اسراف شود.
3. «قَلَصَ» از مادّه «قُلُوص» (بر وزن خلوص) به معناى جمع شدن و مرتفع گشتن است و در خطبه بالا به معناى برچيده شدنِ سايه هاى بعد از ظهر، با فرا رسيدن شب است.
4. سند خطبه: نويسنده «مصادر نهج البلاغه» در بيان اسناد اين خطبه مى نويسد: ترديدى نيست كه آنچه در اين خطبه آمده بخشى از خطبه طولانى ترى است كه مرحوم« سيد رضى» در اينجا قسمت بالا را انتخاب كرده است. سپس مى افزايد: من آنچه را «آمُدى» در «غرر الحكم» در «حرف الف» آورده است در اينجا مى آورم و تفاوت اين دو در بعضى از تعبيرات و اضافاتى كه نقل آمُدى دارد، نشان مى دهد كه او اين خطبه را از منبعى غير از نهج البلاغه گرفته است.( توجه داشته باشيد كه« آمُدى» نويسنده «غرر الحكم» از علماى قرن ششم هجرى است، در حالى كه مرحوم «سيّد رضى» در قرن چهارم مى زيسته است) (مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 44.)
لا يَبرَأ: بهبودى نمى يابد
سابِغ: كامل و پوشاننده
قَلَصَ: منقبض شد، از اطرافش جمع شد، سايه بتدريج چيده شد و نقصان يافت
4- خطبه 63
1. سوره عنکبوت، آيه 2-3. 2.«سابغ» از مادّه «سُبُوغ» به معناى ادامه و کشش چيزى است و «نعمت سابغه» به نعمت هاى ممتدّ و طولانى گفته مى شود و «إسباغ الوضوء» به معناى ادامه وضوء با آب فراوان است، بى آنکه مستلزم اسراف شود. 3. «قَلَصَ» از مادّه «قُلُوص» (بر وزن خلوص) به معناى جمع شدن و مرتفع گشتن است و در خطبه بالا به معناى برچيده شدنِ سايه هاى بعد از ظهر، با فرا رسيدن شب است.
أَلاَ إِنَّ الدُّنْیَا دَارٌ; لاَیُسْلَمُ مِنْهَا إِلاَّ فِیهَا، وَ لاَیُنْجَى بِشَىْء کَانَ لَهَا: ابْتُلِىَ النَّاسُ بِهَا فِتْنَةً، فَمَا أَخَذُوهُ مِنْهَا لَهَا أُخْرِجُوا مِنْهُ وَ حُوسِبُوا عَلَیْهِ، وَ مَا أَخَذُوهُ مِنْهَا لِغَیْرِهَا قَدِمُوا عَلَیْهِ وَ أَقَامُوا فِیهِ; فَإِنَّهَا عِنْدَ ذَوِی الْعُقُولِ کَفَیْءِ الظِّلِّ، بَیْنَا تَرَاهُ سَابِغاً حَتَّى قَلَصَ، وَ زَائِداً حَتَّى نَقَصَ.
شرح و تفسیر
دنیا سایه ناپایدار!
از آنجا که زرق و برق دنیا، سبب دلبستگى بیش از حدّ مى شود و این دلبستگى ها غالباً سرچشمه گناهان بزرگ و انحراف از صراط مستقیم و سقوط در پرتگاه شقاوت است، رهبران بزرگ الهى همیشه پیروان خود را در این زمینه هشدار مى دادند و بخش مهمّى از «نهج البلاغه» و خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار آن را، همین هشدارها تشکیل مى دهد.
خطبه بالا یکى از این هشدارهاى نافذ و مؤثّر است که در آن، امام(علیه السلام) به شش نکته اشاره مى فرماید که هر کدام مطلب مهمّى را در بر دارد.
نخست اینکه مى فرماید: «بدانید دنیا سرایى است که جز در خودش (و از طریق بهره گیرى صحیح از آن) سالم نتوان ماند» (أَلاَ وَ إِنَّ الدُّنْیَا دَارٌ لاَیُسْلَمُ مِنْهَا إِلاَّ فِیهَا)
دلیل آن روشن است; زیرا مهمترین اسباب سلامت، کسب فضایل اخلاقى و ارزشهاى معنوى و اطاعت و عبادت پروردگار است و هیچ یک از این امور را نمى توان در جهان دیگر به دست آورد; تنها در این دنیا است که انسان فرصت پرداختن به این امور را دارد; بنابراین همان گونه که امام(علیه السلام) در جمله کوتاه بالا فرموده: «باید سلامت را در خود دنیا جستجو کرد.»
در دومین نکته مى فرماید: «و با امورى که مخصوص دنیا است از آن نجات نتوان یافت» (وَ لاَیُنْجَى بِشَىْء کَانَ لَهَا)
اشاره به اینکه: اگر انگیزه انسان و هدف نهایى او در حرکات و سکنات و اَعمالش دنیا باشد و حتّى اعمال و عبادات خود را نیز به قصد دنیا انجام دهد و جنبه ریاکارى داشته باشد، به یقین سبب نجات نخواهد بود، بلکه از اسباب قطعى هلاکتِ او است.
در سومین نکته مى فرماید: «و انسانها به وسیله دنیا آزمایش مى شوند» (اُبْتُلِیَ النَّاسُ بِهَا فِتْنَةً).
چرا که دنیا مملوّ از نعمت ها و مشکلات و مصایب است; نعمت ها به گونه اى وسیله آزمایش است و مصایب به گونه دیگر; آیا انسانها به هنگام شمول نعمت طغیان مى کنند، یا به یاد خدا هستند و شکر نعمت را با زبان و عمل انجام مى دهند؟ آیا در چنگال مصایب مأیوس مى شوند و زبان به گلایه و ناسپاسى مى گشایند، یا صبر و شکیبایى و شکر، پیشه مى کنند؟. ولى مهم اینجاست که انسان در تمام عمر خود، هر شب و روز با نوعى از این آزمون ها روبه روست و این یک قانون جاودان از آغازِ خلقتِ آدم، تا پایان جهان خواهد بود. قرآن مجید مى فرماید: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لاَیُفْتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ; آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم به حال خود رها مى شوند و آزمایش نخواهند شد. ما کسانى را که پیش از آنان بودند آزمودیم; باید علم خداوند درباره آنان که راست مى گویند و آنان که دروغ مى گویند تحقّق یابد (و این دو گروه از هم جدا شوند)»(1).
در چهارمین نکته مى افزاید: «آنچه از دنیا را به خاطر دنیا به دست آورند، از آن جدا مى شوند و حساب آن را باید پس بدهند» (فَمَا أَخَذُوهُ مِنْهَا لَهَا أُخْرِجُوا مِنْهُ وَ حُوسِبُوا عَلَیْهِ).
در پنجمین نکته، در تکمیل این سخن مى فرماید: «و آنچه را که از دنیا براى غیر این جهان به دست آورند، به آن خواهند رسید و در آن خواهند ماند» (وَ مَا أَخَذُوهُ مِنْهَا لِغَیْرِهَا قَدِمُوا عَلَیْهِ، وَ أَقَامُوا فِیهِ).
این اشاره به همان دو دیدگاه معروفى است که در «نهج البلاغه» کراراً روى آن تکیه شده است: دیدگاه ابزارىِ جهان و دیدگاه هدفىِ آن; اگر امکانات این جهان، مال ها و ثروت ها و مقام ها و نعمت ها، وسیله اى براى وصول به سعادت جاویدان و زندگى شایسته سراى آخرت باشد چیزى از آن بهتر نیست و اگر همانند بُتى گردد که انسان در برابر آن سجده کند، چیزى از آن بدتر نیست. دیدگاه نخست، انسان ها را به پاکى و تقوا و آزادگى و عزّت فرا مى خواند و دیدگاه دوم، به حرص و آز و ظلم و بیدادگرى و ذلّت.
دیدگاه اوّل، نعمت هاى فانى دنیا را مبدّل به نعمت هاى باقى آخرت مى کند، و دیدگاه دوم سبب زوال نعمت ها و باقى ماندن مسئولیّت هاى آنهاست.
از اینجا روشن مى شود که چرا در بسیارى از آیات و روایات دنیا مدح شده، و در بخش مهمّ دیگرى، نکوهش دنیا گردیده است; ممکن است ناآگاهان در ابتداى نظر آنها را متضادّ ببینند، در حالى که هر یک در جاى خود صحیح و در واقع مکمّل یکدیگرند; یکى اشاره به دنیاى ابزارى دارد و دیگرى به دنیاى هدفى.
شرح بیشتر درباره این سخن را ذیل خطبه هاى مناسب ترى بیان خواهیم کرد.
در ششمین نکته پرده از روى حقیقتِ دنیا، بر مى دارد و آن را به سایه اى تشبیه مى کند که هنوز انسان در آن نیارمیده، از کنار او مى گذرد، مى فرماید: «دنیا در نظر خِردمندان همچون سایه بعد از زوال است در حالى که آن را گسترده مى بینى ناگهان جمع مى شود و در حالى که فزونى مى یابد، (با فرا رسیدن شب) نقصان مى پذیرد.» (فَإِنَّهَا عِنْدَ ذَوِی الْعُقُولِ کَفَیْءِ الظِّلِّ، بَیْنَا تَرَاهُ سَابِغاً(2) حَتَّى قَلَصَ(3)زَائِداً حَتَّى نَقَصَ).، وَ
«ظلّ» گاه به معناى هرگونه سایه اى آمده است خواه سایه هاى اشیا قبل از زوال ظهر یا بعد از زوال، و گاه به خصوص سایه اى گفته مى شود که قبل از ظهر است و آفتاب تدریجاً آن را از میان مى برد و لى «فی» به معناى سایه بعد از زوال است (چون در مفهوم این واژه، رجوع و بازگشت نهفته شده است) و هر قدر خورشید به افق مغرب نزدیکتر مى شود این سایه ها گسترده تر مى گردد و با غروب خورشید همگى محو و نابود مى شود و ظلمت همه جا را فرا مى گیرد.
گویى امیرمؤمنان على(علیه السلام) از این تعبیر اشاره به این نکته لطیف دارد که دنیاپرستان روز به روز اموال و امکانات بیشترى را جمع و جور مى کنند و هر قدر به پایان عمرشان نزدیکتر مى شوند این امکانات فزونى مى گیرد، ولى با غروب آفتاب عمر، همه چیز محو و نابود مى گردد و ظلمت مرگ به تمام امکانات آنها خاتمه مى دهد!
با ذکر نکته دیگر، تفسیر این خطبه را پایان مى دهیم و آن اینکه: امام(علیه السلام) مکرّر در مکرّر در خطبه هاى «نهج البلاغه» نسبت به پیامدهاى سوء دلبستگى به دنیا هشدار مى دهد و مردم را از فریب دنیا برحذر مى دارد و ناپایدارى آن را با مثالهاى گوناگون برملا مى سازد; این به خاطر آن است که اوّلاً: همیشه عشق به دنیا و زرق و برق آن، سرچشمه گناهان بوده و هست، و یک پیشواى آگاه باید پیروان خود را در مقاطع مختلف از این خطر برحذر دارد!
دیگر اینکه: در عصر امام(علیه السلام) به خاطر فتوحات اسلامى، اموال و غنایمِ فراوانى، سرازیرِ شهرهایى همچون مکّه و مدینه و کوفه شده بود و گروهى براى تصاحب آنها با هم مسابقه مى دادند و همین امر سرچشمه اختلافات و درگیرى ها و انحراف از اصل «ساده زیستى اسلامى» بود و سبب مى شد که مردم به تجمّل پرستى روى آورند و به ناز و نعمت عادت کنند و در برابر دشمن از جهاد باز بمانند; به همین دلیل امام(علیه السلام) از هر فرصتى براى بیدار ساختن مردم بهره مى گرفت; علاوه بر آنکه زندگانى خودِ او نیز سرمشق روشنى بر این امر بود.
5- خطبه 63 نهج البلاغه : سخنی از امام علی (ع) در باره زندگى دنيوى و غفلت از مرگ و آخرت از خداى بترسيد، اى بندگان خداى . و پيش از آنكه مرگتان فرا رسد دست به اعمال صالح زنيد و با نعمت ناپايدار دنيا، ثواب ابدى آخرت را به دست آوريد. بار سفر بربنديد، كه اين سفر را به اصرار از شما خواهند. مهياى مرگ باشيد، كه بر سرتان سايه افكنده است . از آن جماعت باشيد، كه چون بر آنان بانگ زنند بيدار مى شوند و مى دانند، كه دنيا جاى درنگ نيست . از اين رو، دنيا را داده اند و آخرت را به عوض گرفته اند.
6- سند خطبه: نویسنده «مصادر نهج البلاغه» در بیان اسناد این خطبه مى نویسد: تردیدى نیست که آنچه در این خطبه آمده بخشى از خطبه طولانى ترى است که مرحوم «سید رضى» در اینجا قسمت بالا را انتخاب کرده است. سپس مى افزاید: من آنچه را «آمُدى» در «غرر الحکم» در «حرف الف» آورده است در اینجا مى آورم و تفاوت این دو در بعضى از تعبیرات و اضافاتى که نقل آمُدى دارد، نشان مى دهد که او این خطبه را از منبعى غیر از نهج البلاغه گرفته است. (توجه داشته باشید که «آمُدى» نویسنده «غرر الحکم» از علماى قرن ششم هجرى است، در حالى که مرحوم «سیّد رضى» در قرن چهارم مى زیسته است)
7- نهج البلاغه گنجینه ارزشمندی ست که هر انسان خواهان سعادت حقیقی را به سوی خود فرا میخواند.شاید بعضی ها بگویند که این سخنان تنها اختصاص به زمان های قدیم دارد در پاسخ چنین کسانی باید گفت که فطرت انسان از زمان حضرت آدم تا کنون یکسان بوده و همان طور که در انسان 14 قرن پیش تمایل به صفات عالی و دانی ئجود داشته اکنون نیز وجود دارد. در عصر امام علی (ع) به دلیل فتوحات اسلامی غنایم فراوانی نصیب مردم شده بود و همین امر سبب میشد مردو به تجمل پرستی روی آورند و به ناز و نعمت عادت کنند. در جامعه کنونی نیز همین تجمل پرستی و عادت به ناز و نعمت با شدتی بیشتر از گذشته دیده می شود.
نوع نگاه افراد به دنیا و شیوه بهره گیری از آن مرا متوجه این خطبه ارزشمند کرد خطبه ای که در آن امی مومنان (ع) نسبت به دنیا و عدم تعلق خاطر به آن بیان فرموده اند و بنده آگاهی یابی و آگاهی دهی در این زمینه را بر خود لازم داننستم.
خطبه 63 که یکی از خطبه های نافذ است در باب همین موضوع گفته شده است :
این خطبه هشداری ست به همگان در مورد فتنه دنیا که در آن به دو مطلب مهم اشاره شده این که دنیا میتواند مایه نجات و هم میتواند مایه بدبختی انسان ها گردد. اگر دنیا هدف باشد و رسیدن به مال و ثروت و مقام و زرق و برقش هدف و مطلوب نهایی گردد نتیجه ای جز سرت و اندوه نخواهد داشت . اما اگر به آن به عنوان وسیله ای نگاه شود در جهت نیل به ارزش های والای انسانی بی شک نتیجه آن مایه افتخار و مباهات خواهد بود. مطلب دیگری که امام در این خطبه به آن اشاره دارد زوال و ناپایداری دنیاست.این سوال مطرح است که چرا همیشه رهبران بزرگ الهی همیشه در مورد دلبستگی به دنیا هشدار داده اند. در پاسخ باید گفت که زرق و برق دنیا سبب دلبستگی بیش از خد میشود و این دلبستگی ها غالبا سر چشمه گناهان بزرگ میباشند.
خطبه مربوطه که همین هشدار را تشکیل می دهد در آن 6 نکته وجود دارد :
1.گفته شده :"الا ان الدنیا دار لا یسلم منها الا فیها "
دنیا سرایی ست که جز در خودش و از طریق بهره گیری صحیح از آن سالم نتهوان ماند.
با توجه به این جمله امام چکپگونگی کسب سلامت از دنیا در یافت میشود.چون مهم ترین اسباب سلامت کسب فضائل اخلاقی و طاعت و عبادت پروردگار است و تنها در این دنیا فرصت پرداختن به این امور وجود دارد.
2.دومین سخنی که گفته شده :"و لا ینجی بشیء کان لها "
و با اموری که مخصوص دنیاست از آن نجات نتوان یافت.
همان طور که در مقدمه عرض کردم اگر انگیزه انسان دنیا باشد و حتی اعمال و عبادات خود را نیز به قصد دنیا انجام دهد از اسباب هلاکت او خواهد بود.
در سومین نکنته می فرماید :"ابتلی الناس بها فتنة"
مردم به وسیله دنیا آزمایش می شوند.
چرا که دنیا مملو از نعمات و در عین حال مصایب و مشکلات است و هر کدام به کونه ای وسیله آزمایش هستند.آیا انسان ها به هنگام شمول نعمت طغیان می کنند یا به یاد خدا هستن و این شکر را با زبان و اعمال خود انجام می دهند ؟آیا هنگام رویارویی با مصیب مایوس می شوند و به جای شکو صبر و شکیبایی زبان به گلایه و نا سپاسی باز میکنند؟ ولی مهم این جاست که چه در شمول نعمت و چه در چنگال نعمت آزمونی نهفته وجود دارد و این یک قانون جاویدان از بدو تولد بشر میباشد.قرآن کریم در این باره در سوره عنکبوت ایات 2 و 3 می فرماید: احسب الناس ان یترکوا ان یقول آمنا و هم لا یفتنون (2)و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین(3) آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم به حال خود رها میشوند و آزموده نخواهند شد ؟ ما کسانی را که قبل از آنان بودند آزمودیم باید علم خداوند درباره آان که راست میکویند و درباره آنان که دروغ میگوین تحقق یابد.
در چهارمین نکته می افزاید :"فما اخذوه منها لها اخرجوا منه و حسبوا علیه"
آنچه از دنیا به خار دنیا به دست آورند از آن جدا خواهند شد و باید حساب آن را پس دهند.
در پنجمین نکته در تکمیل این سخن می فرماید :" و ما اخذوه منه لغیرها قدموا علی و اقاموا فیه"
آنچه از دنیا را به خاطر دنیا به دست آوردن به آن خواهند رسید و در آن خواهند ماند.
این اشاره به ددو دیدگاه معروفی است که کرارا در نهج البلاغه روی آن تکیه شده است:دیدگاه ابزاری جهان ، دیدگاه هدفی آن.اگر امکانتات این جهان اعم از مال و ثروت و مقام و نعمت ها وسیله ای برای وصول به سعادت جاویدان گردند چیزی بهتر از آن نیست اما اگر مانند بتی شود که انسان به پرستش آن بپردازد چیزی بد تر از آن نیست.با کمی دقت ا در میابیم دیدگاه اول انسان را به تمتم فضائل اخلاقی در حالی که دیدگاه دوم انسان را به تمام رذائل اخلاقی فرا میخواند. دیدگاه اول فانی را به جاویدان تبدیل میکند اما دیدگاه دوم سبب زوال نعمت ها و فقط باقی ماند مسئولیت های آنان است.
در ششمین نگته پرده از حقیقت دنیا بر میدارد و می فرماید : "فانها عند ذوی العقول کفیء الظل بینا تراه سابغا حتی قلص و زائدا حتی نقص"
دنیا در نظر خردمندان همچون سایه بعد از زوال است در حالی که آن را گسترده میبینی ناگهان جمع میشود و در حالی که فزونی میابد با قرارسیدن شب نقصان میپذیرد.
در این جا دو واژه ظل و فیء را مورد بررسی قرار میدهیم . ظله به معنای سایه بعد از زوال و فیء به معنای سایه بعد از زوال میباشد. هنگامی که آفتاب به افق نزدیک تر میشود این سایه ها گسترده تر میگردند اما با فرارسیدن شب ظلمت همه جا را فرا میگیرد و سایه ها از بین میروند. این تشبیه در مورد دنیا پرستان نیز صدفق میکنند آنان که در طول عمر فقط به مال اندوزی پرداخته اند با نزدیک شدن به پایان عمر این امکانات آنان فزونی میابد اما با فرا رسیدن مرگ همه چیز از بین میروند و ظلمت مرگ به امکانات آنان خاتمه میدهد. البته مرگ در صورتی ظلمت است که در طول زندگی به آن توجهی نشود چون در این صورت پایان تمام خوشی های انسان خواهد بود اما همه میدانیم که چیزی شیرین تر از مرگ برای مومنان وجود ندارد.
اکنون با ذکر نتیجه به تفسیر این خطبه پایان میدهیم :
این خطبه در کل توصیه به مبنای نگاه دارد. اما(ع) مکرر در مکرر نسبت به پیامد های سوئ دلبستگی به دنیا هشدار میدهد و بیان میکند که این دنیا فریبی بیش نیست. این به خاطر آن است که اولا عشق به دنیا و زرق و برق آن سرچشمه گناهان بوده و هست و یک پیشوای آگاه باید در مقاطع مختلف پیروان خود را از این خطر بر حذر دارد.بنابر این برای پیمودن مسیر سلامت توجه به این نکته لازم و ضروری ست که از آن به عنوان ساده زیستی یاد شده است. امید است که با بهره گیزی صحیح از این سخنان که حاوی فرمول زندگی با سعادت میباشند توشه ای برای اخرت خود داشته باشیم راه های اجرای خوب در مسابقات قرآن...
ما را در سایت راه های اجرای خوب در مسابقات قرآن دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 226
تاريخ: يکشنبه
1 دی
1398 ساعت: 18:32